تبليغاتX
آذرمـهـــر
شعر و زندگی
 

نوروز خجسته باد!

و یک کار تازه :

جهانی را

تلخی دانايی ات کسل می کند

چه رختی از پری رويان اتفاقی

به عاريت گرفته ای ماه!؟

که پيشانی ات منظور تمام پلنگ های جهان شده است.

ما اتفاقاً در حجله ايم

و اين سطرها را لغزيده ايم

جوری که افشای هر بوسه

هزار کابوس و کسوف است

ما ناگهان کاشف سردآبهاييم

که هزار خمره مست آب انگورييم

ما تصادفاً در بوسه ايم

و روی خوب تو

هزار بار سال نو است

که نوشانوش دانايی ات

جهانی را برهنه می کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:21  توسط احسان بزرگی  | 

 

این هم یه کار قبلی برای بیست پنج سالگی ام و تقدیم به "زهرا امیرابراهیمی" :

بيست و پنج سالگی را

برداشته ام از سر راه

آورده ام به جهانی

که دورتادور ديوار وطنم

کسی هوس سيب گنديده نمی کند

دنيا را به چيزهای ديگر مانند کن!

عروسی که شما باشيد

دلم برايتان بی پرنده است

پر که نمی زند

هی از سر راه ابروکمان سر به هوا

                                  ـ سبد به دست ـ تور می زند

 

بيست و پنج سالگی را فيلم کرده اند

و مفسد فی الارض های بسياری

بايد طناب بازی کنند

زير درخت دار

جاذبه زمين سيب ندارد

 

کسی مرا هوس کند

و بيست و پنج سالگی ام را به گردن بگيرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط احسان بزرگی  |