تبليغاتX
آذرمـهـــر
شعر و زندگی

به تاريکی بختم

چند خط آفتاب باش!

که صد سال ديگر هم

تنهايی بغض آلود خواجه گان قجری 

                  در حرم سراهای بی چراغ جمعيت نمی شود.

قهوه بنوشيم!

لااقل يک خط در ميان

باد بوزد

به کرختی عمر شرجی ام.

ما گدايان خيل شهوتيم ؛

شب را عريان

و از قضا باباطاهر می شويم

که «عاشق گرگ گرسنه است

و اين هی هی چوپان در سر ما نمی رود»

سرِ ما اين سرما را نمی تابد

داغ عرق است.

گره هر چه مجنون به پيشانی ام افتاده

بختی که شهر به شهر کولی شده است

چه روزگار مفعولی!

اين پايتخت هرزه دام بلاست

از گيس بلند تو

که بريده باد!

اگر خدا در سينه بند توست

اين چشم ها هم بندیِ دام توست

نديدی!؟

آسمان ستاره هايش را

مساوی قسمت نکرد

سحر به خورشيد می روم

تا هم نسوزم

و کمی نور بياورم

چند خط «شايد»

«اما» و «اگر»

تا گره از پيشانی ام

                     ليلا شود.

 


برای استفاده بیشتر از فضاهای مجازی و بدلیلی که زندگیِ این روزها کمتر مجال و حوصله دیدار به ما می دهد مایلم با همه ی همسایه گان مجازی اشعار کوتاه ، طرح و هایکو  ـ از شاعران بزرگ و کوچک ـ را از طریق مسیج با هم مبادله کنیم. تا گاه و بی گاه تر و همیشه از شعر لذت ببریم.

این هم شماره من :     ۷ ۳ ۱ ۲ ۲ ۴ ۳ ۶ ۱ ۹ ۰

منتظرم!


 شرح : عکس مربوط به دیشبه. 

از راست ؛ رضا بایمانی - احسان الهی فر - احسان بزرگی -  محمد عرب زاده - احمدبیرانوند - حبیب پرتاری.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 19:43  توسط احسان بزرگی  |